علوم سیاسی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٩ - سياست در موسوعه امام على عليه السلام - نباتيان محمداسماعيل
سياست در موسوعه امام على عليه السلام
نباتيان محمداسماعيل
موسوعه الامام على بن إبى طالب(ع) فى الكتاب و السنه و التاريخ, محمد
الريشهرى; بمساعده السيد محمدكاظم الطباطبائى و السيد محمود طباطبائى نژاد(قم:
دارالحديث ١٤٢١).
((موسوعه امام على (ع))) تلاشى است بديع براى دست يابى آسان پژوهشگر سيره,
انديشه و سوانح حيات امام على (ع) به ماخذ مورد نياز. يكى از مشكلاتى كه همواره
پيش روى محققان انديشه و سيره امام على وجود داشته, پراكندگى اخبار و نصوص
مربوط به زندگى امام در كتب متعدد شيعه و سنى و با گرايش هاى مختلف تاريخى,
اخلاقى, سيره نويسى, سياسى و ادبى بوده است, به ويژه اين مسإله در مورد احاديث
و اخبار منقول از خود آن حضرت مصداق بيشترى دارد. از سوى ديگر, عدم تقسيم بندى
موضوعى اين نصوص و اخبار, دست يابى به كلام امام يا خبر خاصى را درباره ايشان
مشكل مى سازد و بعضا ممتنع ; به طور مثال نهج البلاغه به عنوان مهم ترين اثر در
زمينه شناخت انديشه و كلام امام على, با هدف گرد آورى متون ادبى تإليف شده است;
از اين رو فقط بعضى از خطبه ها, نامه ها و كلمات آن حضرت كنار هم چيده شده بدون
اين كه اين خطبه ها يا نامه ها ربط منطقى با هم داشته باشند.
موسوعه امام على, در اين راستا, طرحى نو در انداخته و با روش موضوعى و منطقى
به تقسيم بندى و ساماندهى نصوص مربوط به سيره, انديشه و سوانح حيات امام پرداخته
است. موسوعه با وجود شمولش بر نصوص شيعه و سنى, حدالامكان به صورت اختصار آمده و
زوائد و مكررات خذف شده است و در واقع به صورت مجموعه اى منقح, مصحح و ويرايش
شده و جامع در دسترس پژهشگر قرار گرفته است. همچنين در استناد به نصوص و اخبار
سعى شده به موارد ثقه ارجاع داده شود و در اين راستا به صورت گسترده اى به منابع
و مآخذ شيعه (دويست مإخذ) و سنى (٢٥٠ مإخذ) استناد شده كه خود مبين استحكام و
استوارى اين مجموعه مى باشد. با عنايت به نياز امروز ما به شناخت انديشه و سيره
امام على, تلاش شده كه تجميع اخبار و منقولات با توجه به مقتضيات امروز و در جهت
حل مسائل مبتلا به فكرى, عقيدتى و سياسى انجام گيرد. توضيحات در پاورقى درباره
اشخاص, اماكن و نكته هاى غامض نيز سبب شده كه محقق از مراجعات مكرر به ديگر
منابع مستغنى باشد.
موسوعه بر اساس ادوار حيات امام و موضوعات خاص سياسى, اقتصادى, اجتماعى و...
در شانزده بخش ساماندهى شده است. اين بخش ها عبارتند از: ١. خاندان امام على ; ٢.
همراهى امام على با پيامبر; ٣. تلاش پيامبر در انتخاب امام على به جانشينى خود;
٤. امام على در ايام پس از رحلت پيامبر ; ٥. سياست امام على ; ٦. جنگ هاى امام
على ; ٧.
روزگار تنهايى امام; ٨. شهادت امام على ; ٩. ديدگاه هاى مختلف درباره شخصيت
امام على ; ١٠. سجايا و اوصاف امام على ; ١١. علوم امام على ; ١٢. قضاوت هاى
امام على ; ١٣. كرامات امام على ; ١٤. حب امام على ; ١٥. بغض و كينه امام على ;
١٦. اصحاب و كارگزاران امام على.
بخش پنجم اين مجموعه ـ كه جلد چهارم اين دوره را تشكيل مى دهد ـ به ((سياست
علوى)) اختصاص يافته است.
سياست امام در عرصه هاى مختلف, چون منبعث از وحى بوده, مى تواند سياست انسانى و
الهى را در اين عرصه ها نشان دهد و راهگشاى بسيارى از مسائل نظرى و عملى در نظام
جمهورى اسلامى گردد. به طور كلى مباحث اين بخش را مى توان در چند نكته خلاصه كرد:
چگونگى رسيدن امام به حكومت, انجام اصلاحات و محورهاى اين اصلاحات, مخالفت ها و
فتنه ها و جنگ هايى كه در برابر سياست اصلاح گرانه امام انجام شد, ضعف و سستى در
سپاه امام و سرپيچى سپاهيان از فرمان آن حضرت, جريان توطئه ترور امام كه به
شهادت ايشان منتهى شد و اصحاب و فرماندهان و امراى امام.
با توجه به گستره وسيع اين موضوع و عرصه هاى مختلف در آن, اين بخش در يك درآمد
و ده فصل سامان يافته تا با عنايت به مقتضيات روز, سياست علوى در حوزه هاى مختلف
نماينده شود.
((درآمد)) به تحليل سياست علوى و اموى و منهج و شيوه حكومت بر قلوب و نيز
تبيين كفايت و شايستگى امام براى اداره جامعه اسلامى مى پردازد. در تبيين سياست
اموى معتقد است اين سياست به معناى خدعه و نيرنگ بوده و در آن, هدف, كه همانا
دست يابى به قدرت و لذايذ دنيوى است, وسيله را توجيه مى كند, ولى در مكتب علوى,
سياست, شناخت راه كارهاى سياسى مشروع براى تإمين رفاه و آسايش معنوى و مادى
مردم است. در ادامه, از شيوه حكومت بر قلوب كه همان حكومت علوى است سخن گفته
شده و آن را صورتى انسانى از حكومت و مبتنى بر ارزش هاى انسانى تلقى كرده است و
در اين راستا, اصول سياست هاى ادارى, فرهنگى, اقتصادى, اجتماعى و... امام على را
بيان كرده است.
فصل اول تحت عنوان ((بيعه النور)) به حوادث مربوط به بيعت مردم با امام پس از
قتل خليفه سوم مى پردازد. درباره تاريخ دقيق اين بيعت اختلاف نظر است ; بعضى آن
را همان روز قتل عثمان مى دانند و برخى با فاصله چند روز را - كه در همين تعداد
روزها نيز اختلاف است - گفته اند. در اين جا مردم با آزادى كامل دست بيعت به سوى
امام دراز كردند و على رغم كراهت امام از قبول خلافت, به اصرار مردم و اتمام حجت
امام بر آنان, آن حضرت خلافت را پذيرفتند. بيشتر منابع, طلحه و زبير را نخستين
بيعت كنندگان دانسته اند, هر چند مردم در اين زمان به طور گسترده و با شور و
هيجان به امام روى آوردند و در مسجد با امام بيعت كردند. در اين ميان, عده اى از
اين آزادى انتخاب سوء استفاده كردند و از بيعت با امام سرباز زدند كه از آن
جمله است :عبدالله بن عمر, سعدبن ابى وقاص, اسامه بن زيد و حسان بن ثابت.
فصل دوم با عنوان ((اصلاحات علوى)) به موضوعات اقامه عدالت در جامعه اسلامى فرو
رفته در بى عدالتى, عزل كارگزاران عثمان, استراد اموال بيت المال و عدم پيشبرد
بعضى از اصلاحات علوى پرداخته است. در روز دوم از خلافت, امام بر منبر رفت و به
بيان برنامه هاى سياسى, اقتصادى و اجتماعى خود پرداخت و فرمود: سنت از بين رفته
رسول خدا را احيا مى كنم و به عدالت, حقوق همه مسلمانان خواهم پرداخت و امتيازى
بين شان نيست ; از اين رو فردا نگوييد كه حقوق ما را پسر ابى طالب گرفت و از آن
محروم كرد. من مال الله را بين شما بالسويه تقسيم مى كنم. در واقع اين صداى
عدالت بود كه جامعه اسلامى پس از دو سه دهه از رحلت پيامبر مى شنيد, هر چند كه بر
عده اى گران آمد.
حضرت على پس از خلافت, از اولين كارهاى حكومتى اش, عزل كارگزاران عثمان, غير از
ابوموسى اشعرى, بود كه با معيار خويشاوندى و عشيره اى منصوب شده بودند, حتى
معاويه را كه براى خود قدرت قابل توجهى را كسب كرده بود, على رغم نصيحت (؟)
بعضى اصحاب از امارت شام عزل كرد. از اقدامات عدالت جويانه امام, استرداد اموال
بيت المال بود كه در زمان خلفاى پيشين به ويژه عثمان در اختيار عده اى قرار داده
شده بود ; امام فرمود: ((به خدا سوگند, آنچه از عطاياى عثمان از بيت المال را
اگر بيابم, گر چه مهر زنانشان ياثمن كنيز كانشان قرار داده باشند, باز بر خواهم
گرداند)) - (نهج البلاغه, خطبه ١٥). با وجود تلاش گسترده امام در احياى سنت هاى
نبوى و بر چيدن بدعت ها, بعضى از اين بدعت و انحرافات چنان ريشه دوانده بود كه
خشكاندن آنها مستلزم زمان بيشترى بود; از اين رو امام فرمود: ((اگر گام هايم
استوار ماند و از اين فتنه ها خلاص شدم, امورى (بدعت هايى) را تغيير خواهم داد))
- (نهج البلاغه, حكمت ٢٧٢).
فصل سوم, درباره ((سياست ادارى)) امام على است. مباحثى چون صداقت و عدم خدعه
امام در صحنه سياسى, التزام ايشان به حق و قانون, نظم در اداره امور, انتخاب
كارگزاران صالح, عدم به كارگيرى افراد خائن و عاجز, به كارگيرى جاسوسانى براى
مراقبت از كارگزاران, تشويق و تنبيه كارگزاران, عزل خيانت پيشگان, نهى عمال از
پذيرش هديه و توصيه كارگزاران به جمع بين غلظت و رإفت در برخورد با مردم, در
اين فصل مورد تحقيق قرار گرفته است. امام در حيات سياسى خود صداقت و التزام به
حق و قانون و نيز نظم در اداره دولت اسلامى را در پيش گرفته بود. ايشان براى
پيشبرد برنامه ها و سياست هاى خود, كارگزاران صالح را بر مى گزيد و از به كار
گرفتن خائنان و عاجزان نهى مى كرد. در اين راستا و جهت نظارت دقيق بر اعمال
كارگزاران, جاسوسانى را به كار مى گمارد تا مبادا قدم از حيطه وظيفه خود فراتر
نهند و حتى آنها را از پذيرفتن هديه نيز منع مى كرد كه برخوردهاى قاطع امام با
واليانى چون اشعث بن قيس, زياد بن ابيه, شريح قاضى, عبدالله بن عباس و عثمان بن
حنيف شاهدى بر نظارت و برخورد جدى امام مى باشد, هر چند كه محسن و مسىء نزد
ايشان يكسان نبودند و در برخورد با مردم غلظت و رإفت را با هم و در كنار هم
داشت.
فصل چهارم به ((سياست فرهنگى)) امام اختصاص يافته است. رشد آموزش و پرورش,
نهى از نقض سنت هاى نيك, امر به مبارزه با سنت هاى فاسد, منع از انجام مراسم
استقبال از واليان, توصيه به نقد به جاى مدح و تملق و ملاك بودن حق در شناخت
مردم, موضوعات مطرح شده در اين فصل است. از برنامه هاى حكومتى امام, رشد تعليم
حدود اسلام و ايمان و قرآن و نيز تربيت صالح بود: ((على الامام إن يعلم إهل
ولايته حدود الاسلام و الايمان)) - (غررالحكم, ٦١٩٩). به تبع اين سياست, از نقض
سنت هاى صالح نهى مى كرد و به رفع سنت هاى فاسد امر مى نمود, مانند منع مردم شهر
انبار از استقبال از امام به سبك شاهان ايرانى. امام مى دانست كه تملق و مدح از
اسباب انحطاط حكومت هاست, از اين رو توصيه مى كرد كه واليان به نقد توجه كنند نه
مدح, و نيز در شناخت افراد, بايد حق محور باشد و افراد را بر اساس آن سنجيد نه
افراد معيار باشند و حق را بر اساس آنان شناخت.
((سياست اقتصادى)) عنوان فصل پنجم است. عناوين اين مبحث عبارتند از: تحريص به
عمل و كار, عمران بلاد, توسعه كشاورزى و صنايع و تجارت, نظارت بر بازار
مسلمانان, جلوگيرى از احتكار, توزيع اموال عمومى بين مردم به طور مساوى, تإمين
نيازهاى ضرورى مردم , حمايت از اقشار آسيب پذير, توجه ويژه به ايتام, نهى از
بخشش از بيت المال, امساك و احتياط در هزينه كردن از بيت المال. در روايات
متعددى, به ويژه در نامه به مالك اشتر, امام به شدت از كسلى و واگذارى كارها به
افراد كسل نهى مى كنند و در برابر به كار و تلاش فرا مى خوانند, به عمران و آبادى
بلاد و توسعه كشاورزى, صنايع و تجارت توصيه مى كنند و آن را از وظايف كارگزاران
قلمداد مى كنند. در كنار اينها, امام به بازار مسلمانان مى رفتند و تا زيانه به
دست, مردم را به تقوا و پرهيز از كم فروشى فرامى خواندند و از احتكار منع مى كردند.
از منابع مالى براى اداره حكومت, خراج مى باشد كه حضرت در نامه هاو توصيه هاى
متعدد, واليان را به اخذ خراج, البته با رعايت شرايطى كه امام داشت, فرا
مى خواند. آن حضرت براى اين كه مردم به حق خويش از بيت المال دست پيدا كنند
واموال انبار نشود, ((انه كان يقسم ما فى بيت المال فلا تإتى الجمعه و فى بيت
المال شى ء)) - (الغارات, ج ١, ص ٦٩); البته اين توزيع بر اساس ((القسم بالسويه
و العدل فى الرعيه)) انجام مى گرفت و هيچ كس را امتيازى نبود و آنان را كه به
جهت سبقت در اسلام از زمان خليفه دوم امتيازى داشتند امتيازشان را قطع كرد ;
البته امام به طبقه فرو دست و قشر آسيب پذير جامعه توجه ويژه اى داشت: ((اسعد
الله فى الطبقه السفلى من الذين لا حيله لهم)) - (نهج البلاغه, نامه ٥٣), خصوصا
يتيمان را كه بسيار مورد لطف و مرحمت قرار مى داد به طورى كه او را
((ابواليتامى)) مى خواندند ; اما امام از بيت المال عطايى نمى بخشيد و به ويژه
فرزندان و خاندانش را از استفاده از بيت المال به شدت منع مى كرد كه درباره
ام كلثوم, عقيل, عبدالله بن جعفر و... رواياتى وارد شده است. آن حضرت حتى در
استفاده از بيت المال بسيار امساك و احتياط مى كرد به طورى كه وقتى شب هنگام
طلحه و زبير پيش امام در بيت المال مىآيند تا سخنى شخصى بگويند, امام چراغ بيت
المال را خاموش مى كند.
فصل ششم تحت عنوان ((سياست اجتماعى)) به بحث از عدالت, التزام به حقوق مردم,
رشد اهتمام در جهت رضايت عمومى, رحمت و محبت به مردم, مردمدارى, اجتناب از غضب
بر مردم, نهى از تجسس در عيوب مردم, دفاع از مظلوم, تلاش براى وحدت امت و
جلوگيرى از فتنه و تفرقه, پرداخته است. مهم ترين و مفصل ترين بحث اين فصل, عدالت
علوى است كه در اكثر نامه ها و توصيه ها ى امام به واليان و كارگزاران خود مى توان
آن را مشاهده كرد و حضرت با عبارات گوناگون سعى در تفهيم اين مطلب كرده كه
بنيان حكومت بر عدل استوار مى گردد و خود نيز حاضر نبود در مقابل اعطاى هفت
آسمان, دانه جوى را از دهان مورچه اى به ستم بگيرد. ((ان إفضل قره عين الولاه
استقامه العدل فى البلاد)) - (نهج البلاغه, نامه ٥٣) و ((ثبات الدول باقامه سنن
العدل)) ـ (غررالحكم, ٤٧١٥).
فصل هفتم به ((سياست قضايى)) امام مى پردازد. مباحث مطرح در اين فصل از اين
قرار است: به كارگيرى قضات فاضل, تإمين مالى قضات, تإمين امنيت شغلى قضات,
تإكيد بر رعايت آداب قضاوت و عزل متخلف از اين آداب, نظارت بر كار قضات, اجراى
حدود بر افراد نزديك و دور, تمكين حكم قاضى هر چند به ضرر امام بود, رعايت
مصالح نظام اسلامى در صدور احكام. در اين فصل از يك سو به اصول و آداب انتخاب
قضات و قضاوت و راهكارهاى نظارت بر روند قضايى دولت اسلامى مى پردازد و از سوى
ديگر, ترتيبات نظام اسلامى در جهت حمايت مالى و امنيت شغلى قضات را بيان مى كند.
فصل هشتم تحت عنوان ((سياست امنيتى)) مباحث زير را مورد بحث قرار مى دهد:
اهميت خاص امنيت نزد امام, كسب اطلاعات, اصلاح دشمنان, صلح همراه با هوشيارى,
پرهيز از كوچك شمردن دشمن و مراقبت شديد از دشمن, دورى جستن از نصيحت دشمن مگر
براى سنجش ميزان عداوتش, غنيمت شمردن فرصت ها در مواجه با دشمن, عدم مجازات بر
اساس ظن و تهمت, منع شكنجه, نهى از سب و دشنام, مدارا با مخالفان تا زمانى كه
به توطئه نپرداخته اند, بيرون كردن توطئه چينان از شهر يا زندانى كردن آنان,
امنيت بنياد هر فعاليت و سازندگى در جامعه است, هر چند آن به وسيله يك امير
فاجر به دست آيد: ((ان شر البلاد بلد لا إمن فيه)) ـ (غررالحكم, ٥٦٨٤); از اين
رو امام تمهيداتى را براى ايجاد امنيت در نظر مى گرفتند, مانند به كارگيرى
دستگاه كسب اطلاعات, مراقبت دقيق از دشمن و كوچك نشمردن آن و بيرون كردن توطئه
چينان از قلمرو اسلامى و از سوى ديگر, به مداراى با مخالفان مى پرداختند مگر اين
كه به توطئه بپردازند, از شكنجه و دشنام نهى مى كردند و به صلح همراه با هوشيارى
فرا مى خواندند.
فصل نهم به ((سياست نظامى)) امام مى پردازد و در اين راستا مباحث زير را مورد
مطالعه قرار مى هد: اهتمام به آموزش نظامى, ايجاد نيروهاى ويژه, توجه خاص به
نيروهاى مسلح, اهتمام به افزايش روحيه سپاه, استفاده از خدعه در جنگ, آموزش
اخلاق جنگ. با عنايت به زمان امام كه بنياد حكومت بر نيروى نظامى قرار مى يافت,
امام توجه و اهتمام ويژه اى به اين نيروها داشتند ; به طور مثال در آموزش نظامى
نيروها مسائلى چون تعليم و انضباط سپاه, كسب فرصت و عقب نشينى تاكتيكى را به
سپاه آموزش مى داد و يا به روحيه نظاميان عنايت خاصى مى كرد و با ايجاد شوق در
آنان و اعتماد به نفس در غلبه بر دشمن و نهى از فرار از مقابل دشمن و نيز پنهان
كردن هر آنچه كه روحيه سپاه را تضعيف مى كرد, مى كوشيد سپاهيان با روحيه قوى به
دفاع از كيان اسلامى بپردازند. البته امام در كنار اين سياست نظامى, اخلاق جنگ را
هم به نيروهايش آموزش مى داد, مانند نهى از شروع جنگ, مصونيت سياسى سفيران سپاه
دشمن, دعوت به حق پيش از جنگ, رفتار انسانى با باقى مانده سپاه دشمن پس از شكست
دشمن.
فصل دهم تحت عنوان ((كشوردارى)), به مباحثى چون عوامل و اسباب بقا و زوال
دولت ها و ارشادات و راهنمايى هايى در مورد روابط اجتماعى و سياسى مى پردازد.
امام, عدالت, حسن تدبير, نيك رفتارى و هوشيارى در حراست از امور كشور را عامل
بقاى دولت, و ظلم, خونريزى غير مشروع, سوء تدبير, ثروت اندوزى, پايمال كردن
اصول را سبب زوال دولت مى داند, و نيز امام براى گسترش و تعميق روابط اجتماعى و
سياسى, راهكارهايى را مطرح مى كند, مانند وفاى به عهد, اداى امانت, بهره گيرى از
علوم بيگانگان, استقلال فرهنگى, پرهيز از دشمن تراشى, قياس كردن مردم با نفس خود
و توجه به امورى كه سبب عزت آدمى مى شود.